رمان

رمان های جدید

رمان عاشقانه

رمان جدید
خواندن رمان

بزرگ وکوچک کردن متن

خوش آمدین

تاريخ : شنبه 1393/06/01 | 19:39 | نويسنده : ♥♥♥♥آخروزمان♥♥♥♥

 

سلام به رمان رمان رمان خوش آمدین

 

 


 

وبسایت رمان رمان رمان در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت شده است.

 


 

تمام مطالب بر اساس قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد...

رمان رمان رمان پربازدید ترین و بهترین مرجع رمان


 

 

تذکر و توجه!:

 

نویسنده محترم اگر از قرار گرفتن رمان

خود در این وبسایت راضی نیستید.

فقط کافیست در همین جا اعلام کنید تا رمان شما حذف گردد...

 

تذکر مهم تر!: ارسال ایمیل یا شماره دسترسی نویسنده رمان

جهت اطمینان به صحت آن جهت حذف رمان رمان الزامی می باشد.

 

با تشکر...

 




نورا پست 4

تاريخ : جمعه 1393/08/30 | 22:14 | نويسنده : ♥شایســته♥
سلام...من خیلی وقت بود نبودم...ببخشید...


ادامه مطلب


آخرین آهنگ مرتضی پاشایی سرت رو برنگردوندی

تاريخ : جمعه 1393/08/30 | 9:54 | نويسنده : ♥♥♥♥آخروزمان♥♥♥♥

 

 

آخرین آهنگ مرحوم مرتضی پاشایی که هیچ وقت پخش نشد...

 

 

 

دانلود آهنگ و متن  در ادامه مطلب...

 

 


ادامه مطلب


رمان مثل هرسال

تاريخ : دوشنبه 1393/08/26 | 20:17 | نويسنده : ♥هستی♥
سلام دوستای عزیز...امیدوارم منو یادتون باشه...رمان همبازی

رو نوشته بودم دیگه!!!

خب اونایی که رمانو دنبال میکردن فکرکنم میکنم میدونن که چرا

رمان نیمه کاره موند...اگه هم نمیدونن یه سری به نوشته هام

بزنن دلیلشو میفهمن...

خب من برای جبران این قضیه،تصمیم گرفتم یکی دیگه از دست

نوشته هامو بزارم براتون...اسم این رمان«مثل هرسال» هست.

راستش دلیلی وجود داشت که منو ترغیب میکرد تا این رمان رو

ادامه بدم...و این دلیل رو توی اولین پست این رمان میگم حتماً.

خب امشب پست اول رو میزارم،خلاصه ای هم ازش میگم،امیدوارم

که دوستش داشته باشین و خوشتون بیاد...هرچند چنین چیزی

رو از شما دوستای گل خواستن،ناشایسته...من اونقدر ناپخته و

خام هستم که نباید چنین انتظاری داشته باشم...ولی باید بگم که

به گذاشتن این رمان خیلی علاقه دارم...

خب دیگه...توضیحاتی که باید داده بشه،توی پست اول داده میشه.

منتظر پست اول رمان«مثل هرسال» باشین...




سایر قسمت های این رمان

رمان سیگار شکلاتی هما پور اصفهانی

تاريخ : دوشنبه 1393/08/26 | 17:29 | نويسنده : ♥♥♥♥آخروزمان♥♥♥♥

به نام خدا

 

با سلام

 

عنوان: رمان سیگار شکلاتی

 

نویسنده:خانم هماپور اصفهانی

نویسنده سایت نودهشتیا..

 

جلد رمان سیگار شکلاتی

 

 

خلاصه رمان:

 

 یک پاکت سیگار ... ضربه ای به زیر پاکت ... بالا پریدن یک نخ سیگار از جلد زرورقی ... آن را با دو انگشت بیرون می کشد..می گذارد کنج لبش و با آتشی که سرد تر از آتش جهنم زندگیش است روشنش می کند، همزمان پک می زند ... عمیق ... با همه رگ و پی تنش ... سر سیگار سرخ و داغ می شد و قلب او آبی و خنک ... طعم گسش اول حنجره اش را خراش می دهد و بعد از آن قلبش را در هم می فشارد، فیلتر شکلاتی سیگار دهنش رو خوش طعم میکند اما همزمان طعم تلخ دود اخمهایش را در هم می کشد ... اما چیست این لذتی که باعث می شود پک دوم را محکم تر بزند و خط اخمی بین پلک هایش بنشاند؟ بوی شکلات داغ اطرافش را پر می کند، همان بویی که سالهاست اتاقش را عطر آگین کرده ... همان بویی که سالهاست همراه عطرهایش شده ... باز هم پکی دیگر و باز اسیر لذت می شود ... در این لذت کسی را سهمیم نمی کند مگر کسی که لذت کشیدنش را چشیده باشد و درکش کند! پک بعدی را لطیف تر می زند و باز هم توی ذهنش ... نه توی واقعیت ... فریاد می زند: «آهای شما! شما که نمی دانید من کیستم، چیستم، در ذهنم در دلم چه می گذرد چرا ادعایتان می شود؟!! فکر می کنید هر چه زندگی را تلخ تر کنید بر من سخت تر می گذرد؟ سخت در اشتباهید ... زندگی من تلخ است اما به تلخی یک پک سیگار ... تلخ و پر از لذت که حاضر نیستم در آن سهیمتان کنم ... این تلخی و آن لذت همه متعلق به من است ... تا آخرین لحظه زندگیم» اوست شاه جوانمردی که هرگز و هرگز با ناجوان مردی کسی را روی کرسی قضاوت نمی نشاند ... اما سالهاست خودش را روی کرسی نشانده اند و دم به دم حکم اعدامش را می دهند ... طناب به دور گلویش حلقه می کنند ... جانش را از حنجره اش بیرون می کشند و لحظه آخر دستور ایست می دهند ... عفوش می کنند ... اما باز فردا روز از نو روزی از نو ...دیدمت .... آویزان ... با پاهای کبود ... روحت آزرده بود، روح پاکت را به سلاخی کشیدند، طاقت نیاوردی، پس جسمت را نیز آزرده ساختی تا ببری از این دنیا ... بریدی اما پس من چه؟! من چه کنم بی تو وقتی بی تو بودن را یاد نگرفته ام! تو می دانی که بی تو هیچ نیستم اما می بری. از من و از هر چه که تو را نابود کرد ... پس نابود می کنم ... نابود می کنم هر آنچه نابودت کرد ... محکم بودن را یادت ندادم ... شکستی ... پس می خواهم جای تو هم محکم باشم ... جای تو هم زندگی کنم و ببرم نفس کسانی را که نفست را بریدند ... می خواهم زن نباشم ... می خواهم یک تنه مبارزه کنم ... برای تو ... برای خونی که در تنت منجمد شد و جانت را گرفت ... منی که شاهزاده بودم ... منی که خالص بودم ... حال به خاطر تو و بازگردان آرامشت، می خواهم اسیر باشم و ناخالص ...

 

 

(جهت معرفی این رمان زیبا...)

 

 




سایر قسمت های این رمان

تسلیت وفات مرتضی پاشایی

تاريخ : جمعه 1393/08/23 | 15:49 | نويسنده : ♥♥♥♥آخروزمان♥♥♥♥

 

یکی هست که بود دیگه نیست

 

 

سایت  رمان رمان رمان

 ضمن عرض تسلیت به خانواده محترم مرتضی پاشاییعزیزو همه مردم ایران

جامعه موسیقی کشور

از درگاه خداوند متعال آرزوی آرامش و آمرزش این هنرمند عزیز کشورمان را خواستاریم..

 

شاید بپرسی از خودت چی شد کجا رفته صدام

اما حقیقت اینه که بدون تو شکسته ام تو مرز مرگ و زندگی بدون تو نشسته ام..

روحت شاد..

 

برای شادی روح ایشان:

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

الله لا اله إ لاّ هوَ الحیُّ القیُّومُ لا تَا خذُهُ سِنَهٌ وَ لا نَومٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الأَرضِ مَن ذَا الَّذی یَشفَعُ عِندَهُ
إلا بِإذنِهِ یَعلَمَ ما بَینَ أَیدِیهمِ وَ ما خَلفَهُم وَ لا یُحیطونَ بِشَی ءٍ مِن عِلمِهِ إلا بِما شاءَ وَسِعَ کُرسِیُّهُ السَّماواتِ و الأرض
وَ لا یَؤدُهُ حِفظُهُما وَ هوَ العَلیُّ العَظیم لا إکراهَ فِی الدَّین قَد تَبَیَّنَ الرُّشدُ مِنَ الغَیَّ فَمَن یَکفُر بِالطَّاغوتِ وَ یُؤمِن بِالله
فَقَد استَمسَکَ بِالعُروَهِ الوُثقی لاَنفِصامَ لَها و الله سَمِیعٌ عَلِیمٌ الله وَلِیُّ الَّذین آمَنوا یُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ إِلی النُّور
وَ الُّذینَ کَفَروا أولیاؤُهُمُ الطَّاغوتُ یُخرِجُونَهُم مِنَ النُّور إِلَی الظُّلُماتِ أُولئِکَ أصحابُ النَّارِ هُم فِیها خالِدُونَ

 




سایر قسمت های این رمان

رمان استایل 8

تاريخ : پنجشنبه 1393/08/22 | 17:34 | نويسنده : ♥♥♥♥آخروزمان♥♥♥♥

رمان استایل

 

 

قسمت هشتم

 

هما


ادامه مطلب


سایر قسمت های این رمان

رمان استایل 7

تاريخ : پنجشنبه 1393/08/22 | 17:30 | نويسنده : ♥♥♥♥آخروزمان♥♥♥♥

 

قسمت

 

هفتم

رمان استایل هماپور اصفهانی


ادامه مطلب


سایر قسمت های این رمان

رمان ببار بارون54

تاريخ : پنجشنبه 1393/08/22 | 17:25 | نويسنده : ♥♥♥♥آخروزمان♥♥♥♥

با سلام

 

بعد قرن ها آمدیم

 

با عرض پوزش به دلیل بسته بودن وب به مدت 2 ماه..

 

اما رمان ببار بارون ادامه...


ادامه مطلب


سایر قسمت های این رمان

تولد مشترک پست ....11

تاريخ : دوشنبه 1393/06/17 | 22:21 | نويسنده : ♥غــزال♥

سلام

اینم پست بعدی

بفرمایید

التماس دعا ....یا علی

 

 

نویسنده ها:

aram-anid
sevin jooni
N e G a R
ستاره چشمک زن
doni.m
FooLaD


ادامه مطلب


سایر قسمت های این رمان

رمان من بر میگردم 8

تاريخ : دوشنبه 1393/06/17 | 17:0 | نويسنده : ♥آیـــدا♥
سلام..میخوام باهاتون حرف بزنم..

تا حالا شده من دیر پست بزارم؟من بهتون قول دادم دو پست در روز بزارم که همیشه هم سر قولم بودم و هستم.

اما بعضیا میگن رمانت رو درست درمون نذاشتی که توی نت سرچ کنیم

اولا این رمان من نیست که درست درمون بزارم..در ضمن من که مرتب و زود پست میزارم

منتهی بعضیا مفت مفت میخونن و نظر نمیدن اما یهو ناگهانی نظر میدن که انگار من ارث باباشون رو خوردم...به خدا یه چیزی هم بدهکار شدیم

به خدا زشته این کارا...تا حالا دیدیدن که کلا رمانی رو نصفه ول کنم و اعتصاب کنم؟ مگر بعضی رمان ها که نویسنده اصلیش ادامش و نذاشته.....من هیچوقت منت نمیزارم رو  سر خواننده های رمان هام....راستی من چه تقصیری دارم که بعضیا میگن تقصیر خودت رو گردن ما ننداز؟خوشحال میشم شفاف سازی کنی اون دوست عزیز

دیگه هم نمیگم نظر بدید تا از این مشکلات پیش نیاد..زیاد حرف زدم معذرت

اینم از پست هشتم


ادامه مطلب


سایر قسمت های این رمان

تولد مشترک پست ....10

تاريخ : دوشنبه 1393/06/17 | 16:4 | نويسنده : ♥غــزال♥

سلام خوبید ؟

من واقعا معذرت میخوام که دیر شد

من و ببخشید یه مشکلی پیش اومده بود برام که

نتونستم بذارم براتون

جبران میکنم ..

خب دیگه برید ادامه مطلب

بای فعلا

 

التماس دعا...یاعلی

 

نویسنده ها:

aram-anid
sevin jooni
N e G a R
ستاره چشمک زن
doni.m
FooLaD


ادامه مطلب


سایر قسمت های این رمان